یادش بخير ميرفتم حرم تا سحر ميموندم اونجا . دلمو ميدادم دست آقا .
اونايي كه رفتن ميدونن تو حرم ميشه امام رضا رو ديد نميدونم ولي ...
وقتي ميگن رئوفه وقتي ميگن مهربونه راست ميگن
اصلا همش حس ميكنم صفت غالب امام رضا همون مهربوني ايشون هست.
وقتي دم در حرم مي ايستي وقتي گنبد رو ميبيني
سرتو كه خم ميكني دست كه رو سينه ميذاري با دلشكستگي ميگي :
السلام عليك يا علي بن موسي الرضا....
وقتي وسط سلام بغض گلوتو ميگيره احساس ميكني آقا يه نگاه تو چشات ميكنه
با همون مهربونيش دست رو سرت ميكشه آرومت ميكنه ...
خوش بحال اونايي كه اينقدر بي تابي ميكنن.
دل رئوف حضرت طاقت نمياره ديگه اونا رو تو آغوشش ميكشه آرومشون ميكنه...
كيه رفته مشهد امام رو نديده؟ كي ميتونه بگه رفتم و نديدم ؟
محاله ... اونم امام رضا مگه مهمون نوازتر از اون ميبيني ؟
قبل از اينكه مشهد برسي مياد استقبالت .
كيه كه چشماش به ضريح خورده و جمال حضرت رو نديده؟ مگه ميشه ؟
جواب سلام كه واجبه چطور سلامش كردي و جواب نشنيدي اون كه جواب داد
تو حواست كجا بود؟
چه صفايي داره وقتي آماده بشي براي حرم آروم آروم به نشانه احترام راه
بري سرتو بندازي پايين وگرنه اينقدر عجله داري كه دوست داري عين كبوتراش
پرواز كني بشيني رو گنبد طلا .. با هر قدم دلت تندتر ميزنه .
ميرسي به در حرم معنويت بهت غالب ميشه در حرم رو ميبوسي يه قدم
ميري جلوتر چشات كه به گنبد نورانيش ميفته بي تاب ميشي سرتو خم
ميكني سلام ميكني ...
صداي زمزمه زائرا رو ميشنوي يه سري كنار باب المراد نشستن منتظر شفاي
مريضشون هستن ... تو هم دلتو ببند به ضريح مگه نميخواي اين دل مريض هم
شفا بگيره مگه نميخواي اين دل پر معصيت با يه نگاه آقا پاك بشه دلي كه جاي
هر كس و ناكس نيست دلي كه بهت دادن گفتن پاك نگهش ميداري جاي خداست ...
چقدر بهش بي توجهي كردي چقدر با گناه سياهش كردي به حضرت بگو دستم
از همه جا كوتاهه گفتن بيا پيش غريب الغربا منم اومدم اينجا يه عنايتي كن آقا ...

اگر دلت شکست یعنی اذن دخول گرفتی ...
جلوتر ميري هر چي به ضريح مبارك نزديكتر ميشي سر وصداها بيشتر ميشه
سر وصدايي كه دوستش داري زمزمه ايي كه برات آشناست همراه درد دلاي
مردم صداي بال ملائك هم شنيده ميشه ........يه غم سنگيني رو دلت ميشينه يه
بغضي كه نميدوني چرا هر وقت به ضريح نزديك ميشي گلوتو ميگيره يه حالي
كه شايد ناشي از غربت سلطان و شاه خراسان هست فقط يه جورا دوست داري
سر رو شونه امام بذاري و تا صبح قيامت اشك بريزي .. به اوج بي نيازي
ميرسي ديگه هيچي نميخواي از همه جا بريده شدي يه سبكي و يه احساس پاك
يه آزادي از قفس بدن يه عروج از فضاي پست دنیا .....
شايد ساعتها بگذره و تو حس نكني نميدوني كجا داري سير ميكني كجا داري ميري
يا بهتره بگم كجا دارن تو رو ميبرن فقط اونقدر روحت شفاف شده كه يه چيزايي
ميبيني كه قبلا نميديدي.......
اونایی که تازه از مشهد برگشتن اگه يه ذره هم عوض نشدن زيارتشون بي اثر بوده
مشهد رفتن كه فقط ديدن ضريح و چند قطره اشك نيست حرم يعني تحول يعني
عوض شدن يعني حداقل يه قدم بالا رفتن ..
زائر رضا دلت هواي مشهد نكرده ؟ دوست نداري دوباره ديوونگي كني جلوي حرمش ؟
از خود بيخود بشي و رضا رضا كني اونجا ديگه بهونه واسه اشك ريختن نيست راحت
راحت يه گوشه ميشيني و هر چي تو دلته خالي ميكني .. صفايي داره كه جای
دیگه پيدا نميشه . خوش بحال اونايي كه هميشه حال و هواي مشهد و حرم تو دل
اوناست خوش بحال اونايي كه دائم زمزمه زوار امام تو گوششونه . نماز كه
ميخونن روحشون پر ميكشه اونجا ..
دلم لك زده واسه اون كبوترا كه بيقرار از اينور به اونور صحن و گنبد ميپرن ...
دلم تنگ شده واسه وقتي كه وارد حرم ميشدم ... دلم گرفته از آخرين خداحافظي
كه با حرم كردم وقتي كه اينقدر دلم گرفته بود نتونستم جمله آخر رو بگم وقتي كه
نزديك در شدم گفتن بريم طاقت نياوردم بايد ميرفتم ولي دلم نميذاشت سرمو كه
خم كردم بگم با اجازه من رفتم ‚ ياد سلام كردنام افتادم آخه من تازه اومدم هنوز
هيچي نگفتم هنوز گيجم باورم نشده اومدم چرا با اين عجله ميگي برو من كه هنوز
كارت دارم علي بن موسي الرضا ... واي از اون وقتي كه ديگه به هر ترتيبي شده از
حرم ميبرنت بيرون بريم ديگه داره دير ميشه .. ولي تو در عالم خودتي يه بغض تو
گلوته كه شكسته و چشمات اشك ميريزه تو راه همش به فكر اون لحظاتي بودي كه
تو حرم گذشت اون حال و هوا اون صفاي حرم ... صحنها ، سقاخونه ها ، خادمها ،
كبوترا ، زائرا ... هر چند دقيقه سرتو برميگردوني عقب يه نگاه به گنبد ميندازي انگار
يكي داره با تيشه به دلت ميزنه ...
آخه تو كه اينجوري منو آواره خودت كردي چطوري دلت اومد بگي برو تو كه ميدوني
چه دلي دارم چرا نذاشتي بيشتر بمونم اصلا من حالا كجا برم برگردم به دنيا و
شلوغي دست و پا گيرش؟ ولم نكن همه جا دستمو بگير غريب الغربا ......
اللهم عجل بظهور الحجه
التماس دعا



