هرگز

 

و

 

هرگز یادم نمی رود ...

 

11 سال پیش ...

 

 به همراه برادر کوچکم : محمد ماهان ، به پارک ... رفته بودیم.

 

با دیدن چهره ی آشنای استاد خسرو شکیبایی  ذوق زده نزد ایشان رفتیم و استاد با ما صحبت کرد

 

بدون این که ذره ای از حضور ما در همان سن وسال بچگی کم گفته باشد.  

 

با همان صدای مهربان ... با همان تلفظ خاص (ش ) ... با صدای سوت گنگ در کلامش...

 

آهسته دفتر یادداشتم را به دست محمد ماهان دادم واستاد برایمان نوشت :

 

 

 

 

 

 

 

خانه ی آخرتت سبز باشد استاد  !

 

سبز... سبز ...

 

 





 

نوشته شده توسط م.گ. در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت